تابستون دوست داشتنی من
هیچ وقت تابستون رو دوست نداشتم بهار که می اومد ناراحت میشدم که که تابستون نزدیکه
از این همه گرما کلافه میشم و برعکس همه مردم من تو این فصل انرژی ندارم و بیشتر کسلم ولی به جاش زمستون سرحال ترم و بیشتر دوست دارم برم بیرون...ولی امسال تابستون رنگین تر و زیباتر از همیشه است عاشقانه این روزا رو میگذرونم اخه دلبند مامان قرار تابستونی باشه و تابستون گرم رو برام دوست داشتنی کنه و شهریوری خاطره انگیز رو برام رقم بزنه...یکی یکدونه داداشم شهریوری بود حالا مانیادی مامان هم شهریوری شد و این ماه رو برام دوست داشتنی ترین ماه سال کرد
...به مانیادی قول میدم به خاطر اونم شده تابستون رو دوست داشته باشم هرروز پسرم رو ببرم دریا تا اب بازی کنه یا ببرمش جنگل تا خاک بازی کنه از تصور اینکه سال دیگه مانیاد و میزارم تو کالسکه و میبرمش بیرون و اونم از خوشحالی جیغ میزنه و میخنده دلم ضعف میره الهی فدات بشم مادر که هر لحظه فکر به تو من و به سرحد دیوانگی میرسونه و امیدم به زندگی رو بیشتر میکنه...امروز بیست و نه هفتگی پرنس مامان تمام شد و وارد هفته سی ام شد و این یعنی دیگه داریم به اخر راه نزدیک میشیم و لحظه دیدار نزدیکه
...
این مدت اتلیه خوب برا بارداری پیدا کردم و قرار عکسام و تو فضای باز بگیرم اونم از نو دریایی و یه کار مثبت دیگه که تحقیق کردیم برا ذخیره بند ناف و اگه خدا بخواد قرار بند ناف جگر گوشه مون رو ذخیره کنیم و الهی که هیچ وقت ازش استفاده نکنه پسرم امیییییییین
خدای مهربونم مانیاد دوست داشتنی و مهربون رو سالم بهم ببخش....


تابستون دوست داشتنی من 

مامان الهام